فلسفه درس ششم

حجم فایل : 447.4 KB
نوع فایل : پاور پوینت
تعداد اسلاید ها : 13
بنام خدا فلسفه
درس ششم گوهرهای اصیل و جاودانه
افلاطون در آتن و در یک خانواده متشخص آتنی در قرن پنجم قبل از میلاد(ق . م) متولد شد.
نام اصلی او آریستوکلس بوده و نام افلاطون بعدها به خاطر پیکر تنومندش به او داده شده است.
افلاطون در آغاز جوانی به مطالعه نقاشی و سرودن شعر پرداخت و در بیست سالگی با سقراط آشنا شد و به شاگردی او درآمد.
افلاطون در همه ی مباحث فلسفی خود از زبان سقراط، استاد خود سخن می گوید. لذا قهرمان داستان های فلسفی او سقراط است و این به جهت احترام خاصی است که برای استاد خود قائل بوده است.
سبک افلاطون در مباحث فلسفی، سبک «گفت و گوی عقلی» است که به «دیالکتیک» مشهور است و آن را از سقراط آموخته است. روش سقراط و افلاطون در مباحث فلسفی، دیالکتیک یا جدل یا گفت و گوی عقلی است. افلاطون در آتن دانشگاهی به نام آکادمی بنیان نهاد و به تربیت شاگرد پرداخت که ارسطو بزرگترین شاگرد اوست.
افلاطون در دو رساله ی « تئتتوس و جمهوری » خود بیش از هرجای دیگر در باب شناسایی سخن گفته است.
در رساله ی تئتتوس به تفصیل، آراء نادرست درباره ی شناخت و معرفت را پیش می کشد و به انتقاد از آن ها می پردازد.
در رساله ی جمهوری سهمی را به بیان آراء خود درباره ی شرایط شناسایی حقیقی اختصاص داده است.
افلاطون در قرن چهارم ق . م در سن هشتاد سالگی دیده از جهان فروبست. نظریه ی افلاطون برای رسیدن به شناسایی یقینی و معرفت حقیقی به « نظریه مثل» شهرت دارد که افلاطون آن را در کتاب « جمهوری» به کمک تمثیلی معروف به تمثیل غار بیان داشته است و شامل دو مرحله است:
1)معرفت حقیقی به وسیله ی حواس و ادراک حسی به دست نمی آید. زیرا حواس انسان خطاپذیرند. بلکه باید از ابزار عقل مدد جست. به این ترتیب اولین مشخصه ی معرفت حقیقی یعنی خطاناپذیر بودن با ابزار عقل تأمین می شود. 2)معرفت یا شناخت حقیقی به موجودات عالم طبیعت تعلق نمی گیرد. زیرا موجودات عالم طبیعت پیوسته در حرکت و دگرگونی هستند. از این رو معرفت حقیقی را باید در جهانی برتر از طبیعت جست و جو کرد و به « مثل » تعلق می گیرد.
به این ترتیب دومین ویژگی معرفت حقیقی یعنی تعلق به امور پایدار با شناخت مثل تأمین می شود.
از دیدگاه افلاطون خطاناپذیر بودن معرفت حقیقی ضامن صحت و درستی آن است و تعلق به امور پایدار ضامن دوام و ثبات آن است.
از نظر افلاطون موجودات این جهان(جمادات، نباتات، حیوان و انسان) سایه های موجودات حقیقی هستند در عالم برتر از طبیعت (ماوراء الطبیعه) که افلاطون هریک از آن ها را «مثال« یا «ایده» و جمع آن ها را « مثل» نامیده است.
دلیل افلاطون بر وجود مثل این است که مثل مرجع حقیقی تصورات کلی ( کلیات) هستند. قضایای «حسن انسان است »، «پروین انسان است» و «رضا انسان است» در محمول مشترک هستند، محمول (انسان) یک تصور کلی است و از دیدگاه افلاطون همه الفاظ کلی به یک موجود حقیقی در عالم مثل دلالت...